شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

17

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

به گل و خشت حزم و احتياط استوار كند ، هرگز رخنه بطلان « 1 » به مسالك آن راه نيابد . و قبه قدر تو برتر ازين نه خرگاه كحلى * 74 است كه بر شواهق جبال * 75 جبلت زده‌اند و خيمه كبريايى تو بالاى اين بلند قلاع با هفت كوتوال * 76 كه بر اوج هواى فطرت ساخته ، اين « 2 » سياق بديع و اسلوب غريب و طرز لطيف و معانى « 3 » محبوب و الفاظ مرغوب كه خاطر به تلفيق و خامه به تنميق * 77 آن مطاوعت نمود : به حضرت كه برم كو سزاى آن باشد * كجا به تحفه فرستم كه جاى آن باشد ؟ گفت اى به كلك سر تيز [ سحرانگيز « 4 » ] فطنت ، نقب بر در و ديوار مغيبات زده و به دبيب * 78 [ خامهء « 5 » گوهرريز عنبر بيز * 79 ] ذهن صافى و خاطر وقّاد در صميم رموز و اشارات قدم نهاده و [ عقدهاى « 6 » معانى و ] قفل هرمشكل كه طلسم بطلميوس * 80 بر گنج اقليدس * 81 كرده « 7 » به افسون كتابت گشاده ، دل خوش دار كه عرصه امانى فسيح است و زبان آمال فصيح و دست نهمت * 82 دراز و در لعلّ و عسى باز * 83 . رو كه برآمد تو را به كلك سخن‌گوى * آنچه على را به ذو الفقار برآمد اين گوهر را درجى و اين اختر را برجى و اين دختر را خاطبى * 84 و اين دفتر را كاتبى « 8 » و اين عروس را دامادى و اين شيرين را فرهادى دارم ، كه ارتقا به مدارج جلالش كار هرقدم نيست و احتياز * 85 از سرحد [ معارج « 9 » ] كمالش اندازه هرقلم نه ، حضرتى كه مطرح اشعه آفتاب حشمت است و درگاهى كه مطمح * 86 باصره برجيس سعادت ، خسروى كه از محض لطف خداى آفريده و جهاندارى كه در حجر دايهء اميد إله و عصمت يزدان پرورش يافته ، كسوت عنايت ازلى به فضايل ذات او معلم « 10 » * 87

--> ( 1 ) - ب و ج : + بجدران و . ( 2 ) - ج : بدين . ( 3 ) - ج : معانى مرغوب و الفاظ محبوب . ( 4 ) - اساس : ندارد ( 5 ) - اساس : ندارد ( 6 ) - اساس : ندارد ( 7 ) - ب و ج : زده ( 8 ) - ج : - واو . ( 9 ) - اساس : ندارد ( 10 ) - ج : + گشته